در آبان‌ماه ۱۴۰۴، ویدئویی از فردی به نام همایون ویستامهر، پیش‌کسوت صنعت آب منتشر شده است که این  ادعا را مطرح می‌کند: «برای رفع مشکل کاهش بارندگی می‌توان آب خلیج‌فارس برداشت و به بخار تبدیل کرد و سپس با هدایت این بخار به ارتفاعات، شرایط برای بارورسازی و ایجاد بارش فراهم شود.»

اکومتر در این گزارش، امکان‌پذیری این طرح را از دیدگاه فیزیکی، انرژی و اقلیمی بررسی می‌کند.

مقیاس فیزیکی و انرژی برای تغییر در وضعیت بارش

برای درک ابعاد این طرح، یک مثال ساده بدون ورود به محاسبات پیچیده مطرح می‌کنیم. اگر قرار باشد کمبود بارش تنها در ۱۰۰ هزار کیلومترمربع (حدود ۶ درصد مساحت ایران) و به میزان ۷۰ تا ۸۰ میلی‌متر در سال جبران شود، حدود ۷.۵ میلیارد مترمکعب آب باید تبخیر شود؛ یعنی ۷.۵ میلیارد تن آب.

تبخیر هر کیلوگرم آب از دمای ۲۰ درجه تا نقطه جوش و تبدیل کامل به بخار، حدود ۲.۶ میلیون ژول انرژی نیاز دارد. ضرب این مقدار در حجم کل آب نشان می‌دهد که حدود ۱.۹۵ × ۱۰¹⁹ ژول (۱۹.۵ میلیارد میلیارد ژول) معادل 5.4 هزار تراوات ساعت انرژی لازم است.

برای مقایسه، تولید کل برق ایران در سال ۲۰۲۳ حدود ۳۶۷ تراوات ساعت بوده است؛ بنابراین انرژی موردنیاز تنها برای تبخیر این حجم آب حدود ۱۵ برابر کل تولید برق سالانه ایران است.

در مقیاس جهانی نیز تصویر مشابهی دیده می‌شود؛ مصرف انرژی اولیه جهان در سال ۲۰۲۳ حدود ۶۲۰ اگزاجول (معادل تقریبی ۱۷۲ هزار تراوات ساعت) بوده است. با این مبنا، انرژی لازم برای تبخیر 7.5 میلیارد مترمکعب آب، حدود ۳.۱ درصد مصرف انرژی کل بشر در یک سال یعنی تقریباً یک سی و دوم انرژی مصرفی تمدن بشری را به‌تنهایی مصرف می‌کند. این مقایسه به‌روشنی نشان می‌دهد که ابعاد انرژی موردنیاز برای چنین پروژه‌ای به‌قدری عظیم است.

لازم به ذکر است، این انرژی هنگفت تنها برای بخش تبخیر است و هزینه‌های انتقال آب، ساخت لوله‌های عظیم، پمپاژ به ارتفاع و تلفات را در نظر نگرفته‌ایم. این ناهمخوانی در مقیاس انرژی، نشان می‌دهد طرح با ظرفیت واقعی کشور و حتی جهان سازگار نیست.

خطای تقلیل‌گرایی: از برج تبخیر تا اقلیم کشور

اقلیم و سامانه بارش، یک سیستم پیچیده غیرخطی است، نه یک ماشین ساده با ورودی و خروجی قابل‌کنترل. جو زمین، اقیانوس‌ها، خشکی‌ها، یخ‌ها، پوشش گیاهی و فعالیت‌های انسانی در مقیاس‌های مختلف زمانی و مکانی به هم پیوسته‌اند و رفتار آن‌ها با غیرخطی‌بودن، حساسیت به شرایط اولیه (اثر پروانه‌ای) و خودسازمان‌دهی توصیف می‌شود.

چرا اقلیم اجازه چنین کنترلی را نمی‌دهد؟

فرض اینکه با تزریق بخار به جو بتوان آن را دقیقاً روی یک منطقه خاص نشاند، جو را مانند لوله‌کشی صنعتی ساده می‌انگارد که این ماهیت پیچیده اقلیم را نادیده می‌گیرد. حتی در پروژه‌های بارورسازی ابر متعارف، افزایش بارش معمولاً چند درصد و تنها روی ابرهای موجود است، نه ایجاد بارش از هوای خشک یا هدایت دقیق به یک حوضه آبریز.

طبق گزارش سازمان جهانی هواشناسی، انرژی عظیم سیستم‌های آب‌وهوایی، ایجاد یا تغییر الگوهای بارشی در مقیاس بزرگ را غیرممکن می‌کند و فناوری‌های ادعایی در این زمینه فاقد پایه علمی محکم هستند.

از سوی دیگر، این دیدگاه می‌تواند از خطای تقلیل‌گرایی ناشی ‌شود؛ تعمیم کنترل چرخه آب در مقیاس کوچک (مانند برج تبخیر یا آزمایشگاه) به اقلیم کشور، بدون توجه به تفاوت عظیم مقیاس و پیچیدگی.

گفتنی است، شناخت فیزیک میکرو تبخیر و میعان، به معنای کنترل پدیده‌های ماکرو اقلیم نیست.

چند ایراد فنی و محیط‌زیستی که در حاشیه طرح نادیده گرفته می‌شود

حتی اگر از بحث پیچیدگی اقلیم و عدد انرژی چشم‌پوشی کنیم، باز هم چند مسئله جدی باقی می‌ماند:

  1. وضعیت خلیج‌فارس:

خلیج‌فارس حوضه‌ای کم‌عمق، بسیار شور و نیمه‌بسته است که همین حالا تبخیر طبیعی بالا و تخلیه پساب شور نیروگاه‌های آب‌شیرین‌کن، آن را تحت‌فشار قرار داده است. برداشت چند میلیارد مترمکعب آب برای تبخیر مصنوعی، بدون مدیریت دقیق نمک و پساب، می‌تواند تعادل شوری و اکوسیستم آن را به هم بزند.

  1. خورندگی و زیرساخت:
    آب شور دریا خورنده است و لوله‌ها، پمپ‌ها و مبدل‌ها در طول صدها کیلومتر و دمای بالا، با رسوب، خوردگی و خرابی مداوم روبرو می‌شوند. نگهداری چنین سیستمی پرهزینه و چالش‌برانگیز است.

جمع‌بندی

باتوجه‌به مقیاس غیرقابل‌تأمین انرژی، محدودیت‌های علمی بارورسازی و پیامدهای محیط‌زیستی، ادعای همایون ویستامهر در مورد ایجاد باران با انتقال و تبخیر آب خلیج‌فارس نادرست است و با اصول فیزیکی و اقلیمی سازگاری ندارد.

 

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *